تبليغاتX
يك سكوت !

يك سكوت !

عاقبت كسي خواهد آمد.

كسي كه مظلوميتش چشم همه عالميان را تر خواهد  كرد.

مظلوميتي كه مي ترسم به آن نگاه كنم.

بگذار من هم كمي دعا كنم شايد سهم گناهم كمتر شود.



+ نوشته شده در چهارشنبه ششم مرداد 1389 توسط سكوت |


نگاه زيبا ترين نعمت خدايم هست.

نگاه سنگين ترين مسئوليت زندگيم را آورده است.

نميدانم در چشمان هست يا در قلبم.

چون در هر دو جا حسش مي كنم.

هنوزي قدمي براي حمل اين مسئوليت سنگين نگذاشتم و تنها بيشتر نگاه مي كنم و بارم را سنگين تر مي كنم.

نشانت دادم شايد تو هم با من همسفر شوي اما گويا نقش تو چيز ديگر هست.

گفتم شايد آغوشم بگيري تا پاهايم توان راه رفتن بيابند اما دل كردن از آغوشت ناممكن هست.

تو تمام بهانه راه رفتنم هستي اما سخت به نرمي با تو بودن عادت كرده ام كمكم كن !

خدايا آنچه را كه در نگاهم به من دادي به پاهايم هم بده !

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم تیر 1389 توسط سكوت |


انسانها در رسیدن به لقای الهی همانند آبهای متفاوتی هستند که هر یک به سوی دریا روانند. رودخانه های بزرگ تا وسط دریا پیش می روند، ولی جویبارهای کوچک فقط به کنار آن می رسند.
عصر ایران_ صادق وفایی: در ادامه سلسله مطالب" پای درس بزرگان "، با توجه به درخواست بعضی از خوانندگان عزیز این مطالب این هفته را به حضرت آیت الله جوادی آملی اختصاص داده ایم.

  نکات زیر از کتاب "هدایت در قرآن" ایشان استخراج شده و امید است مورد استفاده خوانندگان عزیز قرار گیرد.

*
یکی از ویژگی های سلوک الی الله، هدف و مقصد نهایی را در خدای نا متناهی دیدن است. بنابر این راه به سوی او نیز نا محدود است و انسان در هر راهی گام بردارد، تکوینا به خدا می رسد،؛ لیکن او اسمای حسنای فراوانی دارد، برخی به لقای مهر ارحم الراحمین و گروهی به لقای قهر اشد المعاقبین می رسند.

انسانها در رسیدن به لقای الهی همانند آبهای متفاوتی هستند که هر یک به سوی دریا روانند. رودخانه های بزرگ تا وسط دریا پیش می روند، ولی جویبارهای کوچک فقط به کنار آن می رسند.

*گسترده ترین و مهم ترین مورد تحریف، صحیفه جان انسان است که جز تشریح خدای سبحان، هرگونه تفسیری در او تحریف است.

از این رو قرآن کریم در بخش مهمی ازآیات به این امر تصریح کرده است که بیگانگان در تشریح جان انسان و کیفیت بهره وری از آن نه تنها به بیراهه می روند، بلکه راه خدا را نیز کژ نشان می دهند. ( یصدون عن سبیل الله و بیغونها عوجا) کافران معاند نه تنها جلوی سالکان راه حق را می گیرند بلکه می خواهند طریق سلوک آنها را دگرگون کنند. آری انسانیت او را تحریف کرده، انسان را حیوانی می خواهند که همه نگاه و حرکت او زمینی گردد. (یمشی علی بطنه) یعنی وی تنها بر مدار شکم، حرکت کند و در قیامت نیز از زمره مجرمانی باشد که چونان حیوانات دیگر سر به زیر بر خدای خویش وارد شوند. ( اذا المجرمون ناکسوا رووسهم عند ربهم)

انسان زمینی، مانند گروهی از بنی اسرائیل فقط به دنبال ثمرات زمینی می رود و دعای او نیز از حد آب و خاک نمی گذرد.( فادع لنا ربک یخرج لنا مما تنبت الارض من بقلها و قثائلها و فومها و عدسها و بصلها). از برکات آسمانی غافل می شود و از معانی بلندی چون ( انا انزاناه فی لیله القدر) و ( انا انزاناه فی لیله المبارکه) و.... محروم می ماند.

خدای سبحان نیز درباره چنین انسانی می فرماید: اگر می خواستیم او را با آیات خویش بالا می بردیم، ولی او عمدا خود را زمینی کرد و پیرو هوای نفس خویش شد. (و لو شئنا لرفعناه بها و لکنه اخلد الی الارض و اتبع هویه)

*راه بهره مندی از هدایت انسان کامل

با گذر از حجاب خود، چهره الهی جهان هستی آشکار می شود و فنا از منظر ظاهری خویش زیبایی جمال خداوند جمیل در همه سو پدیدار می گردد. و در این رتبه، طهارت لازم برای مشاهده اسمای فعلی خداوند حاصل می شود و امکان بروز محبت مجازی که همان عشق به اسما و صفات الهی است، پدید می آید. تا از این مجاز و معبر به محبوب حقیقی به مقدار گسترده وجودی محب نیل حاصل شود.

انسان کامل صاحب مقام (او ادنی) و مظهر اسم اعظم خدا و واسطه میان حق و خلق است و مشاهده جمال الهی جز از طریق ارائه او، و تماشای وجه خدا جز با هدایت او شدنی نیست. پس محبت انسان کامل همان عشق مجازی است که بهره وری از محبت حقیقی را آسان و آماده می سازد.

انسان کامل که در قرب نوافل و فرائض از طهارت برخوردار و از هر آلودگی پیراسته است، در تمامی حالات، رحمت گسترده خداوند را به بهترین و برترین شکل در معرض دیده همگان می نهد و بندگان نیز از راه نظاره و قرب و محبت او، توان وصول به او را پیدا می کنند.

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی   عشق محمد بس است و آل محمد(ص)

باروری و ظهور عشق، در گرو مشاهده زیبایی و حسن است. و انسان کوردلی که از دیدن خداوند ودود و مشاهده وجه گسترده او ناتوان است، هرگز از بهجتی که اولیای الهی در شور و مستی گذر از خود می یابند، بهره ای ندارد. به همین دلیل سخنان واصلان به کوی محبت را جز بر صور آلوده ی خیال خود نمی تواند حمل کند.

*یقین، عبد صالح سالک را از مقام محب خدا بودن به درجه والای محبوب حق شدن می رساند که نه تنها لذت محبت را می چشد، بلکه به محبوب خدا شدن می بالد و اگر تاکنون از لذت مناجات با حق بهره مند بود، اکنون از شوق مناجات خدای سبحان با وی غرق نشاط می شود. ( قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله) امیر عارفان و محبان فرمود: ما برح لله عزت آلائه فی البرهه بعد البرهه و فی ازمان الفترات عباد ناجاهم فی فکرهم و کلمهم فی ذات عقولهم ( نهج البلاغه_ خطبه 222)

اینان هر لحظه با عبادت، بهره تازه ای از یقین می برند و با یقین برتر عبادت بهتری انجام می دهند. چنانچه صاحب نظران با تفکر، سهم جدیدی از یقین نظری به دست می آورند و با آن دشواری های فکری را حل می کنند.

*مبادا کسی بپندارد سهمی (هرچند محدود) از کمالات و کرامات نزد دیگران است. مبادا کسی توهم کند که ما می توانیم به امید چیزی که پیش دیگران است، حرکت کنیم تا یک کرامت نسبی و موقت نصیبمان شود. زیرا این توهم، باطل و این امید کاذب است. چون آنچه پیش دیگران است نیز از آن خداست.

پس اگر کسی در راه خدا قدم برنداشت، نه تنها  به کرامت ابدی نمی رسد، بلکه به کرامت محدود و موقت هم نخواهد رسید. زیرا هر چه در جهان هستی مایه کرامت یا دیگر کمالات است، فقط در اختیار خداست.

*انسان یک سری اموری را جز کمالات نفسانی می شمارد، ولی راه تحصیل آنها را نمی داند و به همبن دلیل احیانا به جای کرامت، به لئامت تن در می دهد.انسان یک روح مجرد و ابدی دارد و شایسته او نیست که به یک امر ناپایدار تکیه کند. زیرا امر ناپایدار میان راه رخت بر می بندد و روح مجرد ابدی او را تنها می گذارد. (ما عندکم ینفد و ما عند الله باق) نه تنها آن چه نزد دیگران است، فانی است و آن چه پیش خداست پایدار؛ بلکه آن چه پیش دیگران است نیز از آن خداست.

*بیان این نکته دقیق بایسته است که تمام رسالت های قرآن (که بعضی از آنها در قسمت هایی از کتاب هدایت در قرآن آیت الله جوادی آملی بیان شده است) فقط در پرتو هماهنگی با عترت طاهرین عملی است. واگرنه با پندار باطل "حسبنا کتاب الله"؛ هیچ یک از آن اهداف والا تحقق نمی یابد. چنان چه در حدیث معروف ثقلین از پیامبر اکرم(ص) رسیده است که این دو وزنه وزین در هیچ مرحله ای از هم جدا نخواهند شد و توهم انفکاک هر یک از دیگری همان زعم تجزیه شیء بسیط است که هر گونه تجزیه، نفی اصل آن بسیط را در پی دارد.

*قرآن کریم می فرماید: یا ایها الذین آمنو ان تتقوا الله یجعل لکم فرقانا_  اگر در مسیر تقوا بیافتید، خداوند به شما فرقان حق و باطل می دهد. از امام کاظم(ع) پرسیدند: فرشتگان چگونه نیت اعمال انسان را می فهمند و خاطرات قلبی بشر را ثبت می کنند؟ حضرت فرمود: آیا بوی کثافات چاه و بوی عطر باغ یکسان است؟ روای عرض کرد: نه. امام فرمود: همان گونه که شما از بوی خوب به وجود گلستان پی می برید و از بوی بد می فهمید که آنجا چاه متعفن است، فرشتگان نیز از کیفیت بوی درون اشخاص می فهمند که آنها نیت خیر و ثواب کرده اند یا قصد شر و معصیت دارند.

همچنین امام(ع) می فرماید: تعطروا بالاستغفار لاتفضحنکم روائح الذنوب_ با استغفار خود را معطر کنید تا بوی بد گناهان رسوایتان نکند.

کسی که شامه و ذائقه معنوی دارد، می تواند بوی بد معصیت را بفهمد. ظهور ملکه فرقان در این گونه موارد است و سبب می شود که دارنده اش حسن و قبح بسیاری از امورد را درک کند، گرچه نتواند بر ان استدلال کند.

*نفوس انسان ها یکسان نیستند؛ (الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه) و گرایش بعضی از آنان به فضایل نفسانی بیش از دیگران است. در نتیجه تحصیل برخی از ملکات نفسانی برای آنان آسان تر از دیگران خواهد بود؛ ولی همه انسانها در لزوم آموختن و کوشیدن مشترک هستند.

امیر مومنان (ع) فرمود:" المکارم بالمکاره"؛ یعنی کرامت های نفسانی با کراهت و رنج بدست می آید، نه با آسایش و آسودگی. پس همگان باید مکارم نفسانی را با دشواری و کوشش فراهم کنند، گرچه رنج بعضی بیشتر و زحمت بعضی کمتر است.

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم تیر 1389 توسط سكوت |



سالهای سال ، درخت سیب اسم خدا را زمزمه کرد و با هر زمزمه ای سیبی سرخ بدنیا به آمد . سیب ها هر کدام یک کلمه بود . کلمه های خدا . مردم کلمه های خدا را می گرفتند و نمی دانستند که درخت اسم خدا را منتشر می کند . درخت اما می دانست ، خدا هم .

100936966430.jpg

درخت اسم خدا را به هرکس که می رسید می بخشید . آدم همه اسم خدا را دوست داشتند . بچه ها اما بیشتر . و وقتی سیب می خوردند ، خدا را مزمزه می کردند و دهانشان بوی خدا می گرفت .
درخت سیب زیادی پیر شده بود خسته بود . می خواست بمیرد ؛ اما اجازه خدا لازم بود . درخت رو به خدا کرد و گفت : "همه عمر اسم شیرینت را بخشیدم ؛ اسمی که طعم زندگی را یادآدم ها می داد . حس می کنم ماموریتم دیگر تمام شده بگذار زودتر به تو برسم "
خدا گفت : " عزیز سبزم ! تنها به قدر یک سیب دیگر صبر کن آخرین سیبت ، سهم کودکی است که هنوز دندانهایش جوانه نزده ، این آخرین هدیه را هم ببخش . صبر کن تا لبخندش را ببینی ."
و درخت یکسال دیگر هم زنده ماند . برای دیدن آخرین لبخند و وقتی که کودک اخرین سیب را از شاخه چید ، خدا لبخند زد و درخت ، آرام در آغوش خدا جان داد .

عرفان نظرآهاري


+ نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389 توسط سكوت |


 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!... خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِز وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.

می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد. ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.

ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم.... ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...


+ نوشته شده در شنبه پنجم تیر 1389 توسط سكوت |


یكی بود یكی نبود. 

 مردی بود كه زندگی اش را با عشق و محبت پشت سر گذاشته بود .وقتی مرد همه می گفتند: به بهشت رفته است .آدم مهربانی مثل او حتما به بهشت می رفت.

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله كیفیت فرا گیر نرسیده بود. استقبال از او با تشریفات مناسب انجام نشد. دختری كه باید او را راه می داد نگاه سریعی به لیست انداخت و وقتی نام او را نیافت ،او را به دوزخ فرستاد.

در دوزخ هیچ كس از آدم دعوت نامه یا كارت شناسایی نمی خواهد .هر كس به آنجا برسد ،می تواند وارد شود .مرد وارد شد و آنجا ماند.

چند روز بعد ابلیس با خشم به دروازه بهشت رفت و یقه پطرس قدیس را گرفت و گفت:

این كار شما تروریسم خالص است!

پطرس كه نمی دانست ماجرا از چه قرار است ،پرسید :چه شده؟ ابلیس كه از خشم قرمز شده بود گفت:

  آن مرد را به دوزخ فرستاده اید و آمده و كار و زندگی ما را به هم زده.

از وقتی كه رسیده نشسته و به حرف های دیگران گوش می دهد...در چشم هایشان نگاه می كند...به درد و دلشان می رسد.حالا همه دارند در دوزخ با هم گفت و گو می كنند...هم را در آغوش می كشند و می بوسند.دوزخ جای این كارها نیست!! لطفا این مرد را پس بگیرید!

 با چنان عشقی زندگی كن كه حتی اگر بنا به تصادف به دوزخ افتادی... خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند


از وبلاگ:

حكايات حكيمانه

+ نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389 توسط سكوت |


1- نوجوان 10-12 ساله‌اي را در نظر بگيريد كه خيلي شاگرد اوّل نيست و مثلا ً نمرات رياضي‌اش عموما ً 16-17 است. با مولانا آشنا ميشود و در همين سنين بخش عمده‌اي از قرآن را از بَر دارد و هزاران بيت از مولوي و شعراي معروف ديگر را بخاطر ميسپارد. كم كم بسراغ تفاسير قرآن و اشعار مولانا ميرود و با علامه محمّدتقي جعفري بصحبت و گفتگو مينشيند! استادان دانشگاه امام صادق – عليه‌السّلام – و دانشگاه شهيد بهشتي از صميميترين همصحبتهايشند!! ميدانيد چرا؟ بخاطر مقالات علمي و پيچيده‌ايكه درباره‌ي رياضيات و قضاياي گوناگون آن مينويسد كه حتا برخي اساتيد هم از آن سردرنميآورند!!:) بر سر امتحانات فوق ليسانس رياضي حاضر ميشود و نمره‌ي ۱۰۰ ميگيرد!!

 

اكنون جوان حدودا ً بيست‌ساله‌اي را فرض كنيد كه درحال اخذ مدرك دكتراي رياضيات از دانشگاه آكسفورد انگلستان است. روزانه، ساعتها از وقتش را صرف عشق و علاقه‌ي واقعي‌اش ميكند – رياضيات. بهمين خاطر هم جاي مشخصي براي خواب ندارد و هرگاه خسته ميشود، همانجا در كنار كاغذهايش بخواب ميرود. او توانسته گره از راز قضيه‌هايي بگشايد كه برخي بيش از 40 سال در حد حدس باقيمانده بودند. اين جوان، همان نوجوان چند سال قبل است كه تنها تا سال اوّل دبيرستان درس خواند و همان كودكيست كه بخاطر تحصيل پدرش، در انگلستان متولد شد و همانجا بمهد كودك رفت. اين جوان كه اكنون 31 سال دارد، نابغه‌ي ايراني رياضيات، پروفسور جمشيد درخشان است.

 

2-

جمشيد درخشان كه در سن 17 سالگي و بدون داشتن مدرك ديپلم، ليسانس و يا فوق ليسانس، مستقيما ً بعنوان دانشجوي دكتراي رياضي دانشگاه آكسفورد انگلستان مشغول بتحصيل شد، الان پس از 14 سال دوري از وطن، براي مدّت حدودا ً دوماهه‌اي در ايران است. پدر جمشيد، دكتر مسعود درخشان، يكي از استادان پدرم در دانشگاه بوده است. جمعه‌ي هفته‌ي پيش، با پيگيري يكي از دوستان پدرم، نشست دوستانه‌اي با حضور جمشيد درخشان و پدر و مادر او برگزار شد كه طبعا ً ما هم در آن شركت كرديم!

 

جمشيد درخشان كه در زمينه‌ي رياضيات يك نابغه‌ي واقعي محسوب ميشود، اكنون ساكن انگلستان است و بادّعاي پدرش، هر چند ماه يكبار او را براي شركت در يك سمينار، جشنواره و يا جلسه‌ي علمي بيكي از كشورهاي جهان دعوت ميكنند. علاوه بر اين همه جور امكانات رفاهي در آكسفورد در اختيارش قرار گرفته است. امّا جالب است بدانيد كه او هيچ تعلق خاطري نسبت بآنها ندارد و اساسا ً اين چيزها برايش اصلا ً جذبه ندارند!

 

جمشيد، شخصيّت بسيار جالبي دارد. تا پيش از آنكه او را ببينم، از آنجا كه هيچگونه ذهنيّتي نسبت به‌اش نداشتم، گمان ميكردم كه با يك پسر جوان عينكي، كه كت و شلوار – احتمالا ً – تيره پوشيده و – باز احتمالا ً – كراواتي هم بسينه دارد، برخورد خواهم كرد. ميپنداشتم كه او را با قيافه‌اي خيلي ژيگول و باكلاس ملاقات ميكنم. امّا در كمال تعجّب مشاهده كردم كه از همه‌ي پيش بيني‌هايم، فقط عينكش را درست گفته بودم!:) يك تي‌شرت معمولي و شلوار كتان روشن، و كفشهاي عادي، كل البسه‌ي پروفسور درخشان را تشكيل ميداد.

 

مسلما ً نخستين چيزيكه براي هر كس در ملاقاتش با او جالب خواهد بود، سادگي، بي‌آلايشي و تواضع فراوان جمشيد است كه خيلي صميمي و مهربان با همه برخورد ميكند و گرم ميگيرد؛ بطوريكه وقتي پيش از آغاز رسمي جلسه، در هنگام پذيرايي با او خوش و بشي داشتيم، مطمئن نبودم كه او همان پروفسور و نابغه‌ي رياضيات باشد!:D كاش كه همه‌ي دانشمندان همينطور ساده و بي شيله پيله باشند! گرچه شايد دُز واژگان انگليسي كه بكار ميبرد زياد باشد و زبان فارسي را اندكي سخت صحبت كند، امّا لحني صميمي و دوستانه دارد.

 

علاوه بر اين، جمشيد درخشان همه چيز را تأييد ميكند و بهمه‌ي اتفاقات و پيشامدها بصورت باز و مثبت مينگرد. همه چيز را بسيار زيبا ميبيند و ظاهرا ً هيچگاه از موضوعات معمولي – كه براي همه‌ي مردم دغدغه‌آورست – نگران نيمشود. (چيزيكه من قبلا ً شِمّه‌اي از آنرا در استاد ساعتي ديده بودم!) دكتر مسعود درخشان تعريف ميكرد، در نخستين سفريكه جمشيد بتنهايي با قطار از انگلستان بفرانسه ميرفته، همه‌ي وسايلش، حتا عينك و نوتهاي سخنراني‌اش را از او ميدزدند! (عجب دزدهاي بي‌شرفي پيدا ميشوند ها!) جمشيد شب را در يكي از پاسگاههاي پليس فرانسه ميگذراند. صبح روز بعد هم در تماس تلفني با خانواده‌اش، اذعان ميكند كه خيلي باو خوش گذشته، و علاوه بر اين توانسته قضيه‌ي مورد نظرش را از راه بهتري اثبات نمايد!!:) باين ميگن يه دانشمند و نابغه‌ي واقعي!

 

3-

من، عشق و عاشق واقعي را بطور عيني در وجود او ديدم. جمشيد عاشق رياضيات است و هنگاميكه درباره‌ي آن صحبت ميكند، چنان با حرارت سخن ميگويد كه انگار بزرگترين دغدغه‌ي زندگي‌اش است. حسن تعليل زيبايي هم در آغاز گفتگويش، براي اين عشق بيان نمود. او رياضيات را از آنجا كه دقيق و قطعيست و با منطق، تجلي‌گاه خداوند در هستي ميداند. در واقع – باستناد خودش – او رياضيات را فقط براي عشق ميخواند. فقط براي آنكه خداوند را در رياضيات ميبيند و ميجويد.

 

هنگاميكه او صحبت ميكند، خصوصا ً از هماهنگيها و تشابهات رياضي و عرفان، ميپنداري كه پاي سخنان يك عارف نشسته‌اي؛ يك عارف تمام عيّار! اظهارات عرفاني اين نابغه‌ي 31 ساله، درجه‌هاي بسيار بالايي از عرفان و عشق بخداوند را ميرساند كه تا او را نبيني و از زبان خودش نشنوي، درك نخواهي كرد.

 

جمشيد درخشان بمعناي حقيقي، از دنيا و همه‌ي تجمّلات آن گذشته و اين چيزها برايش خيلي بي‌ارزشند. اصلا ً دوست ندارد كه درباره‌ي خودش تعريف كند يا تعريف كنند. آرامش و اعتماد بنفسي مثال زدني دارد. اگر ما باشيم، بمحضيكه ازمان سؤالي بشود، حول ميشويم و تلاش ميكنيم در اسرع وقت پاسخگو باشيم؛ نكند كه در مقابل مردم زشت باشد! امّا هنگاميكه از درخشان سؤالي ميشد و جواب آن، نياز بتأمّل داشت، با كمال آرامش و طمأنينه، گاهي چندين دقيقه بر روي آن فكر ميكرد و سپس پاسخي درخور ارائه ميكرد. اين نشان بسيار واضحي از اعتماد بنفس يك انسان است.

 

(اگر بنايم بر مثال زدن و نمونه آوردن باشد، بايد چندين پست در اينباره بنويسم. پس بهترست كه بهمين مقدار اكتفا نمايم.)

 

4-

علل اصلي اين روحيّه و طرز فكر جمشيد درخشان را ميتوانم در چند بخش تقسيم‌بندي كنم. يكي اينكه او بسيار با مولوي و مضامين و تفاسير اشعار وي مأنوس بوده و از آنها الهام ميگرفته. در صحبتش هم بارها ابياتي از مولانا بعنوان نمونه ميآورد. نكته‌ي ديگر كتابها و نوارها و خود علامه محمّدتقي جعفري است، البته با گواه دكتر مسعود درخشان. مسأله‌ي ديگر – كه اهمّيّتي بمراتب بيشتر از موارد قبلي دارد – خانواده و والدين هستند. پدري با سواد و مدرّس اقتصاد و مادري اديب و فرزانه. خود جمشيد كه معتقد بود عوامل موفقيّتش، خداوند، و پدر و مادرش بوده‌اند. آرامش و اعتماد بنفسي كه از آن ياد كردم، انگار بصورت ارثي در همه‌ي اعضاي اين خانواده وجود دارد.

 

5-

جالبترين، مهمترين و دقيقترين سخن پروفسور جمشيد درخشان، توصيه‌اش بجوانان بود. او معتقد است كه رسيدن بموفقيّت براي همه امكان‌پذير است. درخشان توصيه ميكرد كه جوانان بدنبال همان چيزيكه علاقه دارند بروند تا در زندگي‌شان موفق باشند. بنظرم اين مسأله كاملا ً درست است و اميدوارم كه همه‌مان بتوانيم در مرحله‌ي اوّل علاقه‌مان را پيدا كنيم؛ و در مرحله‌ي بعد هم آنرا دنبال كنيم و نهايتا ً با پشتكارمان به پيروزي برسيم

+ نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389 توسط سكوت |



http://raad-system.persiangig.com/image/l_14290839_46693_1.jpg



حكايات حكيمانه

+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد 1389 توسط سكوت |


سخنان گهربار امام علی النقی علیه السلام

  مَن يَزرَع خَيراً يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّاً يَحصُد نَدامَةً

هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى دروکند و هر كه تخم بدى بيفشاند، پشيمانى ‏درومی کند .

(بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 373)

  اَلمُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفيقٍ مِنَ اللَّهِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ وقَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ

مؤمن ، نيازمندِ توفيق از جانب خداوند و اندرز دادن به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش می ‏دهد.

(تحف العقول، ص 457)

  لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لَا الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ

از كسى كه رابطه ‏ات را با او گسسته ‏اى ،صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكرده ‏اى ، وفا طلب مكن .

(بحار الأنوار، ج 75، ص 37)

  إنَّ اللَّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيراً إذا عُوتِبَ قَبِلَ

چون خداوند خير بنده‏ اى را بخواهد ، هرگاه [آن بنده‏] مورد گلايه واقع ‏شود ، بپذيرد.

(تحف ‏العقول، ص 481 )

  العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ

خودپسندى، آدمى را از دانش‏جويى باز می ‏دارد و به ‏ناسپاسى وانكار حق، می ‏خواند.

(بحار الأنوار، ج 69، ص 199)

  مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ ورَأيَهُ فَاجمَع لَهُ طاعَتَكَ

هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد ، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور .

(تحف العقول، ص 483)

 عبد اللَّه بن المبارك : و كانَ [الإمامُ الهادي‏ عليه السلام‏] أطيَبَ النّاسِ بَهجَةً و أصدَقَهُم لَهجَةً 

امام هادى خوش‏روترين و راست‏گوترين مردم بود .

(مناقب آل أبى طالب ، ج 3 ، ص 338 )

  اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ 

حسرت كوتاهى كردن را با پيشه كردن دور انديشى ، ياد كن .

(بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 370 )

  ...نيز سخناني كوتاه از آن حضرت:

1-هر قدر خود را نداند از گزندش ایمن مباش .

2-دنیا بازاری است که گروهی از آن سود برند ،و گروهی ضررو زیان کنند.

3-کسی که از خود راضی باشد ، خشمناکان نسبت به او بسیار شوند.

4-حسرت ها و ضایعات تفریط را ، با مقدم داشتن دور اندیشی ، به یاد بیاور و جبران کن.

5-حسادت موجب نابودی پاداش ها و کشاندن عذاب به سوی حسود است.

6-آزردن پدر و مادر موجب کمبود شده ، و آزار دهنده را به سوی ذلت می کشاند .

7-حکمت در خوی های فاسد ، تاثیر نمی کند .

8-خود بینی ، بازدارنده انسان از تحصیل علم است ،و باعث پستی و نادانی او می شود .

9-جدال و ستیز (کشمکش لفظی ) دوستی دیرین را تباه می کند.

10-بی نیازی عبارت است از : کمی آرزوی تو ، و خوشنودیت به آنچه که تو را کفایت می کند.

        شهادت اين پيشواي راستين و امام مستضعفين حضرت امام هادي عليه السلام را به همه آزاد گان سبزكيش و  انسان هاي نيك انديش تسليت مي گويم.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم خرداد 1389 توسط سكوت |


لئوناردو داوينچي موقع كشيدن تابلو "شام آخر" دچار مشكل بزرگي شد: مي بايست "نيكي" را به شكل عيسي" و "بدي" را به شكل "يهودا" يكي از ياران عيسي كه هنگام شام تصميم گرفت به او خيانت كند، تصوير مي كرد. كار را نيمه تمام رها كرد تا مدل‌هاي آرماني‌اش را پيدا كند.
روزي در يك مراسم همسرايي, تصوير كامل مسيح را در چهره يكي از جوانان همسرا يافت. جوان را به كارگاهش دعوت كرد و از چهره اش اتودها و طرح‌هايي برداشت. سه سال گذشت. تابلو شام آخر تقريباً تمام شده بود ؛ اما داوينچي هنوز براي يهودا مدل مناسبي پيدا نكرده بود.
كاردينال مسئول كليسا كم كم به او فشار مي آورد كه نقاشي ديواري را زودتر تمام كند. نقاش پس از روزها جست و جو , جوان شكسته و ژنده پوش مستي را در جوي آبي يافت. به زحمت از دستيارانش خواست او را تا كليسا بياورند , چون ديگر فرصتي بري طرح برداشتن از او نداشت. گدا را كه درست نمي فهميد چه خبر است به كليسا آوردند، دستياران سرپا نگه‌اش داشتند و در همان وضع داوينچي از خطوط بي تقوايي، گناه و خودپرستي كه به خوبي بر آن چهره نقش بسته بودند، نسخه برداري كرد.
وقتي كارش تمام شد گدا، كه ديگر مستي كمي از سرش پريده بود، چشمهايش را باز كرد و نقاشي پيش رويش را ديد، و با آميزه اي از شگفتي و اندوه گفت: "من اين تابلو را قبلاً ديده ام!" داوينچي شگفت زده پرسيد: كي؟! گدا گفت: سه سال قبل، پيش از آنكه همه چيزم را از دست بدهم. موقعي كه در يك گروه همسرايي آواز مي خواندم , زندگي پر از رويايي داشتم، هنرمندي از من دعوت كرد تا مدل نقاشي چهره عيسي بشوم!
"مي توان گفت: نيكي و بدي يك چهره دارند ؛ همه چيز به اين بسته است كه هر كدام كي سر راه انسان قرار بگيرند."

-پائولو كوئيلو

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم خرداد 1389 توسط سكوت |


X

این"سکوت"تو چه پر احساس است

پر ز گل های قشنگ یاس است

من بچینم گلی از تو یا نه ؟

دل من پر شده از وسواس است

شعر از مطهر- وبلاگ حكايات حكيمانه:

http://30arg.blogfa.com


Home
Email

Archives

مرداد 1389

تیر 1389

خرداد 1389
اردیبهشت 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
تیر 1387
خرداد 1387


Categories

در سينه ات نهنگي مي تپد
دكتر الهي قمشه اي
مناسبتها
عرفان نظر آهاري


پیوند ها

دکتر الهی قمشه ای
شام مهتاب
حكمت الهي
وب نامه شفيعي مطهر
در امتداد عطر گیسوان تو...
سلام خدا
نسيم آرامش
حکایات حکیمانه
ای آشنای هماره ایام بر تو سلام
مشاوره وروانشناسی احمدرضا سعیدی
نور
داستانهاي زيبا
استاد بزرگ دکتر حسین الهی قمشه ای
لطايف و ظرايف ادبي«ادبي»
سرّعشق«عارفانه‌»
صبح است ساقيا قدحي پر شراب كن «عارفانه‌»
naay «گلچين»
ليلةالقدر - «پورتال»
نور و نار
خدا هم عاشق است «عارفانه‌»
سکوتی به بلندای فریاد
خام بدم، پخته شدم، سوختم «عارفانه‌»
پیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
.:دلها بیاد خدا آرام میگیرد:.
پايگاه اطلاع رساني بنياد حکمت اسلامي صدرا
موسسه تحقيقاتي اسراء «مذهبي»
نسیم حیات
حدیث عشق
در جستجوی حقیقت
غم دوست
.:: گل گفته ::.
ادبيات
موسیقی؛ صدای خداست
روياي آزادي
شكوفه ياس
خدا و عشق
مرکز دانلود نوحه ایران «مذهبي»
اوْخشاما - «مذهبي»
خدا و عشق
اسراری شگفت از بندگی
من کی هستم ؟
منجی
نسیم عشق
عرفان اسلامي
طلوع مهر«تعلم»
نا کجا آباد
مصرف شده
گلچین مطالب
عطشان
کوهنوردی و ...«مذهبي»
استاد حسین انصاریان - «مذهبي»
تو مي توني . . .
صداي پاي آب
غریبانه ها - امام علي (ع) «مذهبي»
حسرت ظهور «مذهبي»
منتظرگل نرگس «مذهبي»
تدریس عشق
علامه حسن زاده آملی
گنبد فیروزه ای:کشکول دل من
رسم زمانه
شميم زندگي
افسون گل سرخ
شعر تركي
او خواهد آمد


پيوند هاي روزانه

زندگينامه عرفان نظر آهاري
وب سايت دكتر الهي قمشه اي
نجم الدين علامه حسن زاده آملي
پيشگو
استخاره با قرآن 1
استخاره با قرآن 2
تصاویری منحصر به فرد از باغ فدک (1)
حکیم الهی قمشه ای (سرّعشق)
(( دکتر حسین الهی قمشه ای )) حکیم ، عارف ، شاعر و فیلسوف بزرگ ...
سخنانی از دکتر الهی قمشه ای


آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
free counters

Modified By : Yek SokooT



فال حافظ

فال حافظ

نيت كرده و كليد زير را كليك كنيد

براي گرفتن فال خود اينجا را كليك كنيد