"کلید گنج رحمت"


 


"کلید گنج رحمت"



 


زادۀ ثانی است احمد در جهان


صد قیامت بود او اندر عیان


هر که گوید کو قیامت ای صنم


خویش بنما که قیامت نک منم            مولانا



 



 


میلاد احمد برای همه مردمان


آن روزی است


یا شبی


یا هر زمانی


که کودک فرشته رویی به نام " خوی محمدی"


در روح ما زاده شود،


و دعا و خواست ما


در شب معراج کودک عشق


مانند آن حضرت این باشد


که پروردگارا


کلید گنج رحمت بخش ما را .



 


در شب معراج احمد، به روایت نظامی:



 


ندا آمد که ای مقصود درگاه


هر آن حاجت که مقصود است درخواه


سرای فضل بود از بخل خالی


کلید گنج رحمت خواست حالی



 


آن آموزگار عشق و مهربانی


در پیشگاه آن رحمت جاودانی


 برترین گوهر هستی را طلب کرد


و گفت مرا مقامی عطا کنید


 که برای تمام جهانیان


سراسر خیر و رحمت و برکت باشم


و در صف آن دعاهای مستجاب زده


هیچ دعایی برتر از این نیست


و این است معنی شفاعت کبرای احمدی


و این است زادن ثانی و بهشت سرمدی



 


سلام بر مهرورزان جهان باد


حسین الهی قمشه ای


میلاد فرخنده رسول اکرم-1391


در شان مادر :

من احساس مي كنم كه در آسمانهاي برين ، فرشتگان ، هنگامي كه با يكديگر نجوا مي كنند ، در بين كلمات آتشين عشق خويش ، نمي توانند كلمه اي بيايند كه به پايه نام"مادر" مقدس باشد.


 ادگار الن پو-روانهاي روشن


محل دقیق شهادت حضرت علی(ع)


محل دقیق شهادت حضرت علی(ع) را از منابع شیعه و اهل سنت
برای روشن شدن محل دقیق شهادت حضرت امیرمؤمنان علی(ع) نگاهی کوتاه به برخی از منابع تشیع و تسنّن میافکنیم و به زوایای آن واقعه دردناک و تأسف‏بار به نظاره مینشینیم.

نخست به خلاصه داستان شهادت آن حضرت اشاره میشود و سپس نگاهی به متون برخی از منابع شیعه و اهل سنت خواهیم داشت/

امیرمؤمنان(ع) در سحرگاه شب نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجرت، طبق معمول برای اقامه نماز جماعت صبح از خانه به مسجد کوفه روانه شد. آن شب باز کردن درِ خانه که از چوب خرما بود برای آن حضرت دشوار گردید، آن بزرگوار در را از جای بیرون آورد و کنار گذاشت و این شعر را خواند:

اُشْدُدُ حَیاز یَمکَ لِلْمَوْتِ فَاِنَّ الْمَوْتَ لاقیکاوَ لا تَجْزَعْ مِنَ الْمَوْتِ اِذا حَلَّ بِوادیکا

کمربند و سینه خود را برای مرگ ببند، زیرا مرگ تو را دیدار خواهد کرد، و از مرگ اندوهناک مباش و بی تابی مکن در وقتی که در خانه تو فرود میآید.

آن گاه به سوی مسجد حرکت کرد. اول دو رکعت نماز خواند و سپس بالای بام رفت تا اذان بگوید. با صدای بلند اذان گفت که صدایش به گوش تمام ساکنان کوفه میرسید، سپس از بام پایین آمد و به محراب رفت و مشغول نماز نافله صبح شد، وقتی که خواست سر از سجده اولِ رکعتِ اول بردارد، در آن تاریکی، ابن ملجم آن چنان شمشیر بر فرق مقدس آن حضرت زد، که فرق سر آن بزرگوار تا نزدیکی پیشانی شکافته شد. امام علی(ع) در این هنگام گفت: «بِسْمِ الله وَ بِالله وَ عَلی مِلَِّْ رَسُول الله فُزْتُ وَ رَبِّ الْکَعْبه، به نام خدای و برای خدا و بر دین رسول خدا، به خدای کعبه سوگند رستگار شدم». سپس مقداری از خاک محراب را برداشت و روی زخم سرش پاشید و این آیه را خواند: (مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعیدُکُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُکُمْ تارًَْ اُخْری)، ما شما را از خاک آفریدیم و در آن باز میگردانیم و از آن نیز بار دیگر شما را بیرون میآوریم/

در این لحظه جبرئیل بین زمین و آسمان فریاد زد: «تَهَدَّمَتْ وَ الله اَرْککانُ الْهُدی، وَانْطَمَسَتْ اَعْلامُ التُّقی وَانْفَصَمَتْ الْعُرْوَِْ الْوُثْقی، قُتِلَ ابْنُ عَمِّ الْمُصْطَفی، قُتِلَ عَلِیُّ الْمُرْتَضی، قَتَلَهُ اَشْقَی الاْ َشْقیأِ»، سوگند به خدا استوانه‏های هدایت، ویران شد، و نشانه‏های بزرگ تقوی تاریک گردید، و دستگیره محکم ایمان شکسته شد، پسر عموی مصطفی(ص) کشته شد، علی مرتضی کشته شد، او را شقیترین اشقیا کشت.{1}

و اما مکان و زمان شهادت در برخی از منابع شیعی و اهل سنت:

1. مرحوم علامه مجلسی؛ با نقل حدیثی از امام علی بن موسی الرضا(ع) مینویسد: هنگامی که ابن ملجم - لعنْ الله علیه - بر سر مبارک علی(ع) ضربت شمشیر را میخواست وارد سازد با خود همدستی داشت که ضربت او به دیوار برخورد کرد اما ابن‏ملجم در حالی که علی(ع) در سجده بود، ضربتی بر فرق مبارک آن حضرت وارد ساخت.{2}

2. سید بن طاووس در کتاب «مصباح الزائر» در ضمن نقل زیارت جامعه ائمه المؤمنین(ع) به نقل از ائمه معصومین(علیهم السلام) مینویسد: «و انتم بین صریع فی المحراب قد فلق السیف هامته»;{3} و بعضی از شما اهل بیت(علیهم السلام) در محراب عبادت به زمین افتاده در حالی که شمشیر زهرآلود فرق مبارکش را شکافته است. و این دلیل دیگری است که امیر مؤمنان علی(ع) در محراب عبادت به شهادت رسیده است/

3. «ابن قتیبه دینوری» از مورخین شهیر اهل سنت در کتاب معروف الامامْ و السیاسْ، حادثه شهادت امیرمؤمنان علی(ع) را چنین گزارش کرده است: در صبح روز جمعه که ده روز از ماه رمضان، در سال چهلم هجرت باقی مانده بود، علی(ع) از منزل خود برای اقامه نماز وارد مسجد شد و هنگامی که در محراب عبادت نماز را شروع کرد ابن‏ملجم بر او حمله کرد و در حالی که گفت: الحکم لله لا لک یا علی! با ضرتب شمشیر فرق مبارک علی را شکافت و علی(ع) گفت: «فزت و رب الکعبه».{4}

4. دانشمند معروف اهل تسنن «سبط بن جوزی» مینویسد: هنگامی که حضرت علی(ع) در محراب عبادت قرار گرفت چند نفر به او حمله‏ور شدند و ابن‏ملجم ضربتی بر آن حضرت فرود آورد و بلافاصله با همراهانش گریختند.{5}

5. محمد بن جریر طبری در تاریخ خود کیفیت شهادت امام علی(ع) را به نقل از محمد حنفیه{6} چنین گزارش کرده است: آن شب من در مسجد بودم و عده‏ای دیگر نیز در مسجد بیتوته کرده و مشغول عبادت بودند. نزدیک صبح امیر مؤمنان علی(ع) وارد مسجد شد و با صدای بلند فرمود: ایُّها الناس، الصلاْ، الصلاْ متوجه نشدم که آیا آن حضرت بعد از عبور از درگاه مسجد این کلمات را گفت یا قبل از آن. ناگهان چشمم به برق شمشیری افتاد و در آن لحظه شنیدم که یکی میگفت: الحکم لله یا علی لا لک و لا لاصحابک، شمشیری را دیدم و بار دوم همان ضربت بر امام(ع) وارد آمد. علی(ع) فرمود: نگذارید مرد قاتل فرار کند جمعیت حاضر در مسجد ضارب را احاطه کردند.{7}

6. «ابوالحسن مسعودی» مورخ نامدار اهل سنت در قرن سوم هجری نیز در مروج الذهب مینویسد: ابن ملجم با همدستان خود در مقابل دری که علی از آن جا وارد مسجد میشد مخفی شدند، علی(ع) هر روز هنگام اذان صبح میآمد و مردم را برای نماز بیدار میکرد ابن ملجم بر اشعث که در مسجد بود گذر کرد و اشعث به او گفت: صبح تو را رسوا کرد. حجر بن عدی که این سخن را شنید گفت: ای اعور! او را به کشتن دادی خدا تو را بکشد. در این لحظه علی(ع) وارد مسجد شده و ندا میداد: ای مردم برای نماز آماده شوید. ابن‏ملجم و یارانش به او حمله کرده و میگفتند: «الحکم لله لا لک»، ابن ملجم با شمشیر ضربتی بر پیشانی آن حضرت زد.{8}

7. سید نعمت الله جزایری از محدثین قرن دوازدهم هجری در کتاب قصص الانبیأ خود روایتی را از پیامبر اکرم(ص) نقل میکند که دلالت روشنی بر شهادت علی(ع) در محراب عبادت دارد. او میگوید: روزی رسول الله(ص) به علی(ع) فرمود: «یا علی صبر تو چگونه خواهد بود آن روزی که فرق تو شکافته شده و محاسنت از خون سرت رنگین شود در حالی که تو در محراب عبادت سجده کرده‏ای؟! علی(ع) فرمود: یا رسول الله! آن جا مقام شکر است نه مقام صبر.{9}

از متون تاریخی فوق که از منابع معتبر اهل سنت و شیعه میباشند چنین برمیآید که محل شهادت علی(ع) محراب عبادت و در حال نماز در مسجد کوفه بوده است/

[1].فروغ ولایت، ص 697؛ منتهی الاَّمال، ج 1، ص 174؛ انوار البهیه، ص 61/

[2].بحارالانوار، ج 42، ص 5 - 2 - 6 - 2/

[3].بحارالانوار، ج 99، ص 165/

[4].الامامْ و السیاسْ، ج 1، ص 160/

[5].تذکرْ الخواص، ص 177/

[6].تاریخ طبری، ج 3، ص 157/

[7].این شخص در سایر منابع محمد حنیف ثبت شده و ظاهراً غیر از محمد حنفیه فرزند آن حضرت میباشد/

[8].مروج الذهب، ج 2، ص 412/

[9].القصص الجزائری، ص 351/

 


گردآوری :پایگاه اینترنتی بخون دات کام

http://www.bekhon.com

نقل مطالب سايت با ذکر منبع (www.bekhon.com) و نام نويسنده مجاز است.

عاقبت كسي خواهد آمد.

كسي كه مظلوميتش چشم همه عالميان را تر خواهد  كرد.

مظلوميتي كه مي ترسم به آن نگاه كنم.

بگذار من هم كمي دعا كنم شايد سهم گناهم كمتر شود.



سخني با شربعتي از زبان چمران

 

ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه میخوانم! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!... خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِز وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.

می‌خواستم که غم‌های دلم را بر تو بگشایم و تو «اکسیر صفت» غم‌های کثیفم را به زیبایی مبدّل کنی و سوزوگداز دلم را تسکین بخشی. می‌خواستم که پرده‌های جدیدی از ظلم وستم را که بر شیعیان علی(ع) و حسین(ع) می‌گذرد، بر تو نشان دهم و کینه‌ها و حقه‌ها و تهمت‌ها و دسیسه‌بازی‌های کثیفی را که از زمان ابوسفیان تا به امروز بر همه جا ظلمت افکنده است بنمایانم.

ای علی! تو را وقتی شناختم که کویر تو را شکافتم و در اعماق قلبت و روحت شنا کردم و احساسات خفته و ناگفته خود را در آن یافتم. قبل از آن خود را تنها می‌دیدم و حتی از احساسات و افکار خود خجل بودم و گاهگاهی از غیرطبیعی بودن خود شرم می‌کردم؛ اما هنگامی ‌که با تو آشنا شدم، در دوری دور از تنهایی به در آمدم و با تو هم‌راز و همنشین شدم.

ای علی! تو مرا به خویشتن آشنا کردی. من از خود بیگانه بودم. همه ابعاد روحی و معنوی خود را نمی‌دانستم. تو دریچه‌ای به سوی من باز کردی و مرا به دیدار این بوستان شورانگیز بردی و زشتی‌ها و زیبایی‌های آن را به من نشان دادی.

ای علی! شاید تعجب کنی اگر بگویم که همین هفته گذشته که به محور جنگ «بنت جبیل» رفته بودم و چند روزی را در سنگرهای متقدّم «تل مسعود» در میان جنگندگان «امل» گذراندم، فقط یک کتاب با خودم بردم و آن «کویر» تو بود؛ کویر که یک عالم معنا و غنا داشت و مرا به آسمان‌ها می‌برد و ازلیّت و ابدیّت را متصل می‌کرد؛ کویری که در آن ندای عدم را می‌شنیدم، از فشار وجود می‌آرمیدم، به ملکوت آسمان‌ها پرواز می‌کردم و در دنیای تنهایی به درجه وحدت می‌رسیدم؛ کویری که گوهر وجود مرا، لخت و عریان، در برابر آفتاب سوزان حقیقت قرار داده، می‌گداخت و همه ناخالصی‌ها را دود و خاکستر می‌کرد و مرا در قربانگاه عشق، فدای پروردگار عالم می‌نمود...

ای علی! همراه تو به کویر می‌روم؛ کویر تنهایی، زیر آتش سوزان عشق، در توفان‌های سهمگین تاریخ که امواج ظلم و ستم، در دریای بی‌انتهای محرومیت و شکنجه، بر پیکر کشتی شکسته حیات وجود ما می‌تازد. ای علی! همراه تو به حج می‌روم؛ در میان شور و شوق، در مقابل ابّهت وجلال، محو می‌شوم، اندامم می‌لرزد و خدا را از دریچه چشم تو می‌بینم و همراه روح بلند تو به پرواز در می‌آیم و با خدا به درجه وحدت می‌رسم.

ای علی! همراه تو به قلب تاریخ فرو می‌روم، راه و رسم عشق بازی را می‌آموزم و به علی بزرگ آن‌قدر عشق می‌ورزم که از سر تا به پا می‌سوزم.... ای علی! همراه تو به دیدار اتاق کوچک فاطمه می‌روم؛ اتاقی که با همه کوچکی‌اش، از دنیا و همه تاریخ بزرگتر است؛ اتاقی که یک در به مسجدالنبی دارد و پیغمبر بزرگ، آن را با نبوّت خود مبارک کرده است، اتاق کوچکی که علی(ع)، فاطمه(س)، زینب(س)، حسن(ع) و حسین(ع) را یکجا در خود جمع نموده است؛ اتاق کوچکی که مظهر عشق، فداکاری، ایمان، استقامت و شهادت است.

راستی چقدر دل‌انگیز است آنجا که فاطمه کوچک را نشان می‌دهی که صورت خاک‌آلود پدر بزرگوارش را با دست‌های بسیار کوچکش نوازش می‌دهد و زیر بغل او را که بی‌هوش بر زمین افتاده است، می‌گیرد و بلند می‌کند!

ای علی! تو «ابوذر غفاری» را به من شناساندی، مبارزات بی‌امانش را علیه ظلم و ستم نشان دادی، شجاعت، صراحت، پاکی و ایمانش را نمودی و این پیرمرد آهنین‌اراده را چه زیبا تصویر کردی، وقتی که استخوان‌پاره‌ای را به دست گرفته، بر فرق «ابن کعب» می‌کوبد و خون به راه می‌اندازد! من فریاد ضجه‌آسای ابوذر را از حلقوم تو می‌شنوم و در برق چشمانت، خشم او را می‌بینم، در سوز و گداز تو، بیابان سوزان ربذه را می‌یابم که ابوذر قهرمان، بر شن‌های داغ افتاده، در تنهایی و فقر جان می‌دهد... .

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی.

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...


سخنان گهربار امام علی النقی علیه السلام

سخنان گهربار امام علی النقی علیه السلام

  مَن يَزرَع خَيراً يَحصُد غِبطَةً و مَن يَزرَع شَرّاً يَحصُد نَدامَةً

هر كه بذر خوبى بكارد ، شادمانى دروکند و هر كه تخم بدى بيفشاند، پشيمانى ‏درومی کند .

(بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 373)

  اَلمُؤمِنُ يَحتاجُ إلى تَوفيقٍ مِنَ اللَّهِ و واعِظٍ مِن نَفسِهِ وقَبولٍ مِمَّن يَنصَحُهُ

مؤمن ، نيازمندِ توفيق از جانب خداوند و اندرز دادن به خويش و پذيرش اندرز از كسى است كه پندش می ‏دهد.

(تحف العقول، ص 457)

  لاتَطلُب الصَّفا مِمَّن كَدرتَ عَلَيهِ و لَا الوَفاءَ لِمَن غَدَرتَ بِهِ

از كسى كه رابطه ‏ات را با او گسسته ‏اى ،صميميّت مخواه و از كسى كه به او وفا نكرده ‏اى ، وفا طلب مكن .

(بحار الأنوار، ج 75، ص 37)

  إنَّ اللَّهَ إذا أرادَ بِعَبدٍ خَيراً إذا عُوتِبَ قَبِلَ

چون خداوند خير بنده‏ اى را بخواهد ، هرگاه [آن بنده‏] مورد گلايه واقع ‏شود ، بپذيرد.

(تحف ‏العقول، ص 481 )

  العُجبُ صارِفٌ عَن طَلَبِ العِلمِ ، داعٍ إلَى الغَمطِ والجَهلِ

خودپسندى، آدمى را از دانش‏جويى باز می ‏دارد و به ‏ناسپاسى وانكار حق، می ‏خواند.

(بحار الأنوار، ج 69، ص 199)

  مَن جَمَعَ لَكَ وُدَّهُ ورَأيَهُ فَاجمَع لَهُ طاعَتَكَ

هر كه تمامت دوستى خود را براى تو فراهم آورْد ، تو نيز تمامت طاعت خود را برايش فرآهم آور .

(تحف العقول، ص 483)

 عبد اللَّه بن المبارك : و كانَ [الإمامُ الهادي‏ عليه السلام‏] أطيَبَ النّاسِ بَهجَةً و أصدَقَهُم لَهجَةً 

امام هادى خوش‏روترين و راست‏گوترين مردم بود .

(مناقب آل أبى طالب ، ج 3 ، ص 338 )

  اُذكُر حَسَراتِ التَّفريطِ بِأخذ تَقديمِ الحَزمِ 

حسرت كوتاهى كردن را با پيشه كردن دور انديشى ، ياد كن .

(بحار الأنوار ، ج 75 ، ص 370 )

  ...نيز سخناني كوتاه از آن حضرت:

1-هر قدر خود را نداند از گزندش ایمن مباش .

2-دنیا بازاری است که گروهی از آن سود برند ،و گروهی ضررو زیان کنند.

3-کسی که از خود راضی باشد ، خشمناکان نسبت به او بسیار شوند.

4-حسرت ها و ضایعات تفریط را ، با مقدم داشتن دور اندیشی ، به یاد بیاور و جبران کن.

5-حسادت موجب نابودی پاداش ها و کشاندن عذاب به سوی حسود است.

6-آزردن پدر و مادر موجب کمبود شده ، و آزار دهنده را به سوی ذلت می کشاند .

7-حکمت در خوی های فاسد ، تاثیر نمی کند .

8-خود بینی ، بازدارنده انسان از تحصیل علم است ،و باعث پستی و نادانی او می شود .

9-جدال و ستیز (کشمکش لفظی ) دوستی دیرین را تباه می کند.

10-بی نیازی عبارت است از : کمی آرزوی تو ، و خوشنودیت به آنچه که تو را کفایت می کند.

        شهادت اين پيشواي راستين و امام مستضعفين حضرت امام هادي عليه السلام را به همه آزاد گان سبزكيش و  انسان هاي نيك انديش تسليت مي گويم.

سال نو مبارك !

سال نو مبارك !


http://gisoo.persiangig.com/other/DSC08415.jpg

40حدیث از آقا امام حسن عسگری بمناسبت شهادتشان




imamhaassanaskari.jpg

 

چهل حدیث گوهربار از امام حسن عسکری علیه السلام

قالَ الاِْمامُ الْعَسْكَرى(علیه السلام):

1- پرهیز از جدال و شوخى

«لا تُمارِ فَیَذْهَبَ بَهاؤُكَ وَ لا تُمازِحْ فَیُجْتَرَأَ عَلَیْكَ.»

جدال مكن كه ارزشت مى‏رود و شوخى مكن كه بر تو دلیر شوند.

2- تواضع در نشستن

«مَنْ رَضِىَ بِدُونِ الشَّرَفِ مِنَ الَْمجْلِسِ لَمْ یَزَلِ اللّهُ وَ مَلائِكَتُهُ یُصَلُّونَ عَلَیْهِ حَتّى یَقُومَ.»

هر كه به پایین نشستن در مجلس خشنود باشد، پیوسته خدا و فرشته‏ها بر او رحمت فرستند تا برخیزد.

3- هلاكت در ریاست و افشاگرى

«دَعْ مَنْ ذَهَبَ یَمینًا وَ شِمالاً، فَإِنَّ الرّاعِىَ یَجْمَعُ غَنَمَهُ جَمْعَها بِأَهْوَنِ سَعْى وَ إِیّاكَ وَ الاِْذاعَةَ وَ طَلَبَ الرِّیاسَةِ، فَإِنَّهُما یَدْعُوانِ إِلَى الْهَلَكَةِ.»

آن كه را به راست و چپ رود واگذار! به راستى چوپان، گوسفندانش را به كمتر تلاشى گرد آورد. مبادا اسرار را فاش كرده و سخن پراكنى كنى و در پى ریاست باشى، زیرا این دو، آدمى را به هلاكت مى‏كشانند.

4- گناهى كه بخشوده نشود

«مِنَ الذُّنُوبِ الَّتى لا تُغْفَرُ: لَیْتَنى لا أُؤاخَذُ إِلاّ بِهذا. ثُمَّ قالَ: أَلاِْشْراكُ فِى النّاسِ أَخْفى مِنْ دَبیبِ الَّنمْلِ عَلَى الْمَسْحِ الاَْسْوَدِ فِى اللَّیْلَةِ الْمُظْلِمَةِ.»

از جمله گنـاهانى كـه آمرزیده نشود ایـن است كه [آدمى ] بگوید: اى كاش مرا به غیر از این گناه مؤاخذه نكنند. سپس فرمود: شرك در میان مردم از جنبش مورچه بر روپوش سیاه در شب تار نهان‏تر است.

5- نزدیكتر به اسم اعظم

«بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیمِ أَقْرَبُ إِلَى اسْمِ اللّهِ الاَْعْظَمِ مِنْ سَوادِ الْعَیْنِ إِلى بَیاضِها.»

«بسم اللّه الرّحمن الرّحیم» به اسم اعظم خدا، از سیاهى چشم به سفیدى‏ ‏اش نزدیكتر است.

6- دوستى نیكان و دشمنى بدان

«حُبُّ الاَْبْرارِ لِلاَْبْرارِ ثَوابٌ لِلاَْبْرارِ، وَ حُبُّ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ فَضیلَةٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الْفُجّارِ لِلاَْبْرارِ زَیْنٌ لِلاَْبْرارِ، وَ بُغْضُ الاَْبْرارِ لِلْفُجّارِ خِزْىٌ عَلَى الْفُجّارِ.»

دوستى نیكان به نیكان، ثوابست براى نیكان. و دوستى بدان به نیكان، فضیلت است براى نیكان. و دشمنى بدان با نیكان، زینت است براى نیكان. و دشمنى نیكان با بدان، رسوایى است براى بدان.

7- سلام نشانه تواضع

«مِنَ التَّواضُعِ أَلسَّلامُ عَلى كُلِّ مَنْ تَمُرُّ بِهِ، وَ الْجُلُوسُ دُونَ شَرَفِ الَْمجْلِسِ.»

از جمله تواضع و فروتنى، سلام كردن بر هر كسى است كه بر او مى‏گذرى، و نشستن در پایین مجلس است.

8- خنده بیجا

«مِنَ الْجَهْلِ أَلضِّحْكُ مِنْ غَیْرِ عَجَب.»

خنده بیجا از نادانى است.

9- همسایه بد

«مِنَ الْفَواقِرِ الَّتى تَقْصِمُ الظَّهْرَ جارٌ إِنْ رَأى حَسَنَةً أَطْفَأَها وَ إِنْ رَأى سَیِّئَةً أَفْشاها.»:

از بلاهاى كمرشكن، همسایه‏اى است كه اگر كردار خوبى را بیند نهانش سازد و اگر كردار بدى را بیند آشكارش نماید.

10- پندى گویا و جامع

«أُوصیكُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِكُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَةِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَكُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ. فَبِهذا جاءَ مُحَمَّدٌ(صلى الله علیه وآله وسلم) صَلُّوا فى عَشائِرِهِمْ وَ اشْهَدُوا جَنائِزَهُمْ وَ عُودُوا مَرْضاهُمْ وَ أَدُّوا حُقُوقَهُمْ، فَإِنَّ الرَّجُلَ مِنْكُمْ إِذا وَرَعَ فى دینِهِ وَ صَدَقَ فى حَدیثِهِ وَ أَدَّى الاَْمانَةَ وَ حَسَّنَ خُلْقَهُ مَعَ النّاسِ قیلَ: هذا شیعِىٌ فَیَسُرُّنى ذلِكَ. إِتَّقُوا اللّهَ وَ كُونُوا زَیْنًا وَ لا تَكُونُوا شَیْنًا، جُرُّوا إِلَیْنا كُلَّ مَوَدَّة وَ ادْفَعُوا عَنّا كُلَّ قَبیح، فَإِنَّهُ ما قیلَ فینا مِنْ حَسَن فَنَحْنُ أَهْلُهُ وَ ما قیلَ فینا مِنْ سُوء فَما نَحْنُ كَذلِكَ.

لَناحَقٌّ فى كِتابِ اللّهِ وَ قَرابَةٌ مِنْ رَسُولِ اللّهِ وَ تَطْهیرٌ مِنَ اللّهِ لا یَدَّعیهِ أَحَدٌ غَیْرُنا إِلاّ كَذّابٌ. أَكْثِرُوا ذِكْرَ اللّهِ وَ ذِكْرَ الْمَوْتِ وَ تِلاوَةَ الْقُرانِ وَ الصَّلاةَ عَلَى النَّبِىِّ(صلى الله علیه وآله وسلم)فَإِنَّ الصَّلاةَ عَلى رَسُولِ اللّهِ عَشْرُ حَسَنات، إِحْفَظُواما وَصَّیْتُكُمْ بِهِ وَ أَسْتَوْدِعُكُمُ اللّهَ وَ أَقْرَأُ عَلَیْكُمْ السَّلامَ.»

شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره كسى كه شما را امین دانسته ـ نیكوكار باشد یا بدكار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مى‏كنم. محمّد(صلى الله علیه وآله وسلم) براى همین آمده است. در میان جماعت‏هاى آنان نماز بخوانید و بر سر جنازه آنها حاضر شوید و مریضانشان را عیادت كنید. و حقوقشان را ادا نمایید، زیرا هر یك از شما چون در دینش پارسا و در سخنش راستگو و امانتدار و خوش اخلاق با مردم باشد، گفته مى‏شود: این یك شیعه است، و این كارهاست كه مرا خوشحال مى‏سازد.

تقواى الهى داشته باشید، مایه زینت باشید نه زشتى، تمام دوستى خود را به سوى ما بكشانید و همه زشتى را از ما بگردانید، زیرا هر خوبى كه درباره ما گفته شود ما اهل آنیم و هر بدى درباره ما گفته شود ما از آن به دوریم. در كتاب خدا براى ما حقّى و قرابتى از پیامبر خداست و خداوند ما را پاك شمرده، احدى جز ما مدّعى این مقام نیست، مگر آن كه دروغ مى‏گوید. زیاد به یاد خدا باشید و زیاد یاد مرگ كنید و زیاد قرآن را تلاوت نمایید و زیاد بر پیغمبر(صلى الله علیه وآله وسلم) سلام و تحیّت بفرستید. زیرا صلوات بر پیامبر خدا(صلى الله علیه وآله وسلم) ده حسنه دارد. آنچه را به شما گفتم حفظ كنید و شما را به خدا مى‏سپارم، و سلام بر شما.

11- اندیشه در كار خدا

«لَیْسَتِ الْعِبادَةُ كَثْرَةَ الصِّیامِ وَ الصَّلوةِ وَ إِنَّما الْعِبادَةُ كَثْرَةُ التَّفَكُّرِ فى أَمْرِ اللّهِ.»

عبادت كردن به زیادى روزه و نماز نیست، بلكه [حقیقتِ] عبادت، زیاد در كار خدا اندیشیدن است.

12- پلیدى خشم

«أَلْغَضَبُ مِفْتاحُ كُلِّ شَرٍّ.»

خشم و غضب، كلید هر گونه شرّ و بدى است.

13- ویژگى هاى شیعیان

«شیعَتُنا الْفِئَـةُ النّاجِیَةُ وَالْفِرْقَةُ الزّاكِیَةُ صارُوا لَنا رادِئًا وَصَوْنًا وَ عَلَى الظَّلَمَةِ أَلَبًّا وَ عَوْنًا سَیَفْجُرُ لَهُمْ یَنابیعُ الْحَیَوانِ بَعْدَ لَظْىِ مُجْتَمَعِ النِّیرانِ أَمامَ الرَّوْضَةِ.»

پیروان ما، گروه‏هاى نجات یابنده و فرقه‏هاى پاكى هستند كه حافظان [آیین] مایند، و ایشان در مقابل ستمكاران، سپر و كمك كار ما [هستند]. به زودى چشمه‏هاى حیات [منجىِ بشریّت] بعد از گدازه توده‏هاى آتش! پیش از ظهور براى آنان خواهد جوشید.

14- ناآرامى كینه توز

«أَقَلُّ النّاسِ راحَةً أَلْحُقُودُ.»

كینه توز ، ناآرامترین مردمان است.

15- پارساترین مردم

«أَوْرَعُ النّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ، أَعْبَدُ النّاسِ مَنْ أَقامَ عَلَى الْفَرائِضِ أَزْهَدُ النّاسِ مَنْ تَرَكَ الْحَرامَ، أَشَدُّ النّاسِ اجْتَهادًا مَنْ تَرَكَ الذُّنُوبَ.»

پارساترین مردم كسى است كه در هنگام شبهه توقّف كند. عابدترین مردم كسى است كه واجبات را انجام دهد. زاهدترین مردم كسى است كه حرام را ترك نماید. كوشنده ترین مردم كسى است كه گناهان را رها سازد.

16- وجود مؤمن

«أَلْمُؤْمِنُ بَرَكَةٌ عَلَى الْمُؤْمِنِ وَ حُجَّةٌ عَلَى الْكافِرِ.»

مؤمن براى مؤمن، بركت و بر كافر، اتمام حجّت است.

17- محصول اعمال

«إِنَّكُمْ فى آجال مَنْقُوصَة وَ أَیّام مَعْدُودَة وَ الْمَوْتُ یَأْتى بَغْتَةً، مَنْ یَزْرَعْ خَیْرًا یَحْصِدُ غِبْطَةً وَ مَنْ یَزْرَعْ شَرًّا یَحْصِدُ نِدامَةً، لِكُلِّ زارِع ما زَرَعَ لا یُسْبَقُ بَطىءٌ بِحَظِّهِ، وَ لا یُدْرِكُ حَریصٌ ما لَمْ یُقَدَّرُ لَهُ، مَنْ أُعْطِىَ خَیْرًا فَاللّهُ أَعْطاهُ، وَ مَنْ وُقِىَ شَرًّا فَاللّهُ وَقاهُ.»

شما عمر كاهنده و روزهاى برشمرده‏اى دارید، و مرگ به ناگهان مى‏آید، هر كس تخم خیرى بكارد به خوشى بدرود، و هر كس تخم شرّى بكارد به پشیمانى بدرود. هر كه هر چه بكارد همان براى اوست. كُندكار را بهره از دست نرود و آزمند آنچه را مقدرّش نیست در نیابد، هر كه به خیرى رسد خدایش داده، و هر كه از شرّى رهد خدایش رهانده.

18- شناخت احمق و حكیم

«قَلْبُ الأَحْمَقِ فى فَمِهِ وَ فَمُ الْحَكیمِ فى قَلْبِهِ.»

قلب احمق در دهان او و دهان حكیم در قلب اوست.

19- تلاش براى رزق مقدّر

«لا یَشْغَلْكَ رِزْقٌ مَضْمُونٌ عَنْ عَمَل مَفْرُوض.»

رزق و روزى ضمانت شده، تو را از كار واجب باز ندارد.

20- عزّتِ حقگرایى

«ما تَرَكَ الْحَقَّ عَزیزٌ إِلاّ ذَلَّ، وَلا أَخَذَ بِهِ ذَلیلٌ إِلاّ عَزَّ.»

هیچ عزیزى حقّ را رها نكند، مگر آن كه ذلیل گردد و هیچ ذلیلى به حقّ نیاویزد، مگر آن كه عزیز شود.

21- دوست نادان

«صَدیقُ الْجاهِلِ تَعَبٌ.»

دوست نادان، مایه رنج است.

22- بهترین خصلت

«خَصْلَتانِ لَیْسَ فَوْقَهُما شَىْءٌ: أَلاِْیمانُ بِاللّهِ وَ نَفْعُ الاِْخْوانِ.»

دو خصلت است كه بهتر و بالاتر از آنها چیزى نیست:ایمان به خدا و سود رساندن به برادران.

23- نتیجه جسارت بر پدر

«جُرْأَةُ الْوَلَدِ عَلى والِدِهِ فى صِغَرِهِ تَدْعُوا إِلَى الْعُقُوقِ فى كِبَرِهِ.»

جرأت و دلیرى فرزند بر پدرش در كوچكى، سبب عاقّ و نارضایتى پدر در بزرگى مى‏شود.

24- بهتر از حیات و بدتر از مرگ

«خَیْرٌ مِنَ الْحَیاةِ ما إِذا فَقَدْتَهُ أَبْغَضْتَ الْحَیاةَ وَ شَرُّ مِنَ الْمَوْتِ ما إِذا نَزَلَ بِكَ أَحْبَبْتَ الْمَوْتَ.»

بهتر از زندگى چیزى است كه چون از دستش دهى، از زندگى بدت آید، و بدتر از مرگ چیزى است كه چون به سرت آید مرگ را دوست بدارى.

25- وابستگى و خوارى

«ما أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَكُونَ لَهُ رَغْبَةٌ تُذِلُّهُ.»

چه زشت است براى مؤمن، دلبستگى به چیزى كه او را خوار دارد.

26- نعمت بلا

«ما مِنْ بَلِیَّة إِلاّ وَ لِلّهِ فیها نِعْمَةٌ تُحیطُ بِها.»

هیچ بلایى نیست، مگر این كه در آن از طرف خدا نعمتى است.

27- اكرام بدون افراط

«لا تُكْرِمِ الرَّجُلَ بِما یَشُقُّ عَلَیْهِ.»

هیچ كس را طورى اكرام مكن كه بر او سخت گذرد.

28- ارزش پند پنهان

«مَنْ وَعَظَ أَخاهُ سِرًّا فَقَدْ زانَهُ، وَ مَنْ وَعَظَهُ عَلانِیَةً فَقَدْ شانَهُ.»

هر كه در نهان، برادر خود را پند دهد او را آراسته، و هر كه آشكارا برادرش را پند دهد او را كاسته.

29- تواضع و فروتنى

«أَلتَّواضُعُ نِعْمَةٌ لا یُحْسَدُ عَلَیْها.»

تواضع و فروتنى، نعمتى است كه بر آن حسد نبرند.

30- سختى تربیت نادان

«رِیاضَةُ الْجاهِلِ وَ رَدُّ المُعْتادِ عَنْ عادَتِهِ كَالْمُعْجِزِ.»

پرورش دادن نادان و ترك دادن معتاد از عادتش، مانند معجزه است.

31- شادى بیجا

«لَیْسَ مِنَ الأَدَبِ إِظْهارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الَْمحْزُونِ.»

اظهار شادى نزد غمدیده، از بى‏ادبى است.

32- جمال ظاهر و باطن

«حُسْنُ الصُّورَةِ جَمالُ ظاهر، وَ حُسْنُ الْعَقْلِ جَمالُ باطِن.»

صورت نیكو، زیبایى ظاهرى است،و عقل نیكو، زیبایى باطنى است.

33- كلید تمام گناهان

«جُعِلَتِ الْخَبائِثُ فى بَیْت وَ جُعِلَ مِفْتاحُهُ الْكَذِبَ.»

تمام پلیدى‏ها در خانه‏اى قرار داده شده و كلید آن دروغگویى است.

34- چشم پوشى از لغزش و یادآورى احسان

«خَیْرُ إِخْوانِكَ مَنْ نَسِىَ ذَنْبَكَ وَ ذَكَرَ إِحْسانَكَ إِلَیْهِ.»

بهترین برادران تو كسى است كه خطایت را نادیده گیرد و احسانت را یادآور شود.

35- مدح نالایق

«مَنْ مَدَحَ غَیْرَالمُسْتَحِقِّ فَقَدْ قامَ مَقامَ المُتَّهَمِ.»

هر كه نالایقى را ثنا گوید، خود در موضعِ اتّهام قرار گیرد.

36- راه دوست یابى

«مَنْ كانَ الْورَعُ سَجِیَّتَهُ، وَ الْكَرَمُ طَبیعَتَهُ، وَ الْحِلْمُ خُلَّتَهُ كَثُرَ صَدیقُهُ.»

كسى كه پارسایى خوى او، و بخشندگى طبیعت او، و بردبارى خصلت او باشد دوستانش بسیار شوند.

37- انس با خدا

«مَنْ آنـَسَ بِاللّهِ إِسْتَوْحَشَ مِنَ النّاسِ.»

كسى كه با خدا مأنوس باشد، از مردم گریزان گردد.

38- خرابى مناره‏ها و كاخ‏ها

«إِذا قامَ الْقائِمُ أَمَرَ بِهَدْمِ الْمَنائِرِ وَ الْمَقاصیرِ الَّتى فِى الْمَساجِدِ.»

هنگامى كه قائم(علیه السلام) قیام كند، دستور به خرابى مناره‏ها و كاخ‏هاى مساجد دهد.

39- نماز شب، سیر شبانه

«إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ سَفَرٌ لا یُدْرَكُ إِلاّ بِامْتِطاءِ اللَّیْلِ.»

وصول به خداوند عزّوجلّ، سفرى است كه جز با عبادت در شب حاصل نگردد.

40- ادبى بسنده

«كَفاكَ أَدَبًا تَجَنُّبُكَ ما تَكْرَهُ مِنْ غَیْرِكَ.»

در مقام ادب براى تو همین بس كه آنچه براى دیگران نمى‏پسندى، خود، از آن دورى كنى.

شيعه يعني هفت وادي اضطراب - ويژه شهادت امام ششم


ساقي امشب باده از بالا بريز
باده از خم خانه مولا بريز
باده اي بي رنگ و آتشگون بده
زانكه دوشم داده اي افزون بده
اي انيس خلوت شبهاي من
مي چكد نام تو از لبهاي من
محو كن در باده ات جام مرا
كربلايي كن سرانجام مرا
يا علي، درويش و صوفي نيستم
فاش مي گويم كه كوفي نيستم
...
شيعه يعني جود و احسان و عطا
يا علي، امروز تنها مانده ايم
در هجوم اهرمن ها مانده ايم
يا علي، شام غريبان را ببين
مردم سر در گريبان را ببين
گردش گردونه را بر هم بزن
زخمهاي كهنه را مرهم بزن

حيدرا يك جلوه محتاج توأم
دار برپا كن كه حلاج توأم
جلوه اي كن تا كه موسايي كنم
يا به رقص آيم مسيحايي كنم
يك دو گام از خويشتن بيرون زنم
گام ديگر بر سر گردون زنم
گام بردارم، ولي با ياد تو
سر نهم بر دامن اولاد تو
شيعه يعني شرح منظوم طلب
از حجاز و كوفه تا شام و حلب
شيعه يعني يك بيابان بي كسي
غربت صد ساله بي دلواپسي
شيعه يعني صد بيابان جستجو
شيعه يعني هجرت از من تا به او
شيعه يعني دست بيعت با غدير
بارش ابر كرامت بر كوير
شيعه يعني عدل و احسان و وقار
شيعه يعني انحناي ذوالفقار
از عدالت گر تو مي خواهي دليل
ياد كن از آتش و دست عقيل
جان مولا حرف حق را گوش كن
شمع بيت المال را خاموش كن
اين تجملها كه بر خوان شماست
زنگ مرگ و قاتل جان شماست
شيعه يعني وعده اي با نان جو
كشت صد آيينه تا فصل درو
شيعه يعني قسمت يك كاسه شير
بين نان خشك خود با يك اسير
گر چه قرآن را مرتب خوانده ايم
از قلم نقش مركب خوانده ايم
سوره ها خوانديم بي وقف و سكون
كس نشد واقف به سر "يسطرون"
تا به كي در لفظ ماني همچو من
سير معنا كن چو هفتاد و دو تن
شيعه يعني عشقبازي با خدا
يك نيستان تكنوازي با خدا
شيعه يعني هفت خطي در جنون
شيعه توفان مي كند در كاف و نون
شيعه يعني تندر آتش فروز
شيعه يعني زاهد شب، شيرروز
شيعه يعني شير، يعني شير مرد
شيعه يعني تيغ عريان در نبرد
شيعه يعني تيغ، تيغ موشكاف
شيعه يعني ذوالفقار بي غلاف
شيعه يعني سابقون السابقون
شيعه يعني يك تپش عصيان و خون
شيعه بايد آبها را گل كند
خط سوم را به خون كامل كند
خط سوم خط سرخ اولياست
كربلا بارزترين منظور ماست
شيعه يعني بازتاب آسمان
بر سر ني جلوه رنگين كمان
شيعه يعني امتزاج نار و نور
شيعه يعني رأس خونين در تنور
شيعه يعني هفت وادي اضطراب
شيعه يعني تشنگي در شط آب
شيعه يعني دعبل چشم انتظار
مي كشد بر دوش خود چل سال دار
شيعه بايد همچو اشعار كميت
سر نهد برخاك پاي اهل بيت(ع)
يا فرزدق وار در پيش هشام
ترك جان گويد به تصديق امام
مادر موسي كه خود اهل بلاست
جرعه نوش از باده جام بلاست
در تب پژواك بانگ الرحيل
مي نهد فرزند بر دامان نيل
نيل هم خود شيعه مولاي ماست
اكبر اوييم و او ليلاي ماست

مرحوم اقاسی

ولادت دخت گرامي مولاي متقيان امير مؤمنان، عقيله بني هاشم، عالمه غير معلمه، حضرت زينب کبري (سلام الل


بزرگداشت عطار نیشابوری

"بزرگداشت عطار نیشابوری"

شرح حال عطارنام و لقب عطار

سال تولد و وفات عطارزندگی عطار

آثارعطار

"شرح حال عطار"

شیخ فریدون محمد عطار نیشابوری از شعرای بزرگ و مشهور ادبیات فارسی است.

ادامه مطلب . . . . .. . . .. ..


ادامه نوشته

اعمال شب و روز عيد غدير

اعمال و مستحبات عید غدیر

ای علی تو نشان هدایت این امتی؛ هر که تو را دوست بدارد ، رستگار شود و هر که تو را دشمن بدارد ، به هلاک افتد.    پیامبر اکرم (ص)

ولایت علی بن ابی طالب (ع) ولایت خدا و محبت او عبادت خدا و پیروی از او فریضه ای از جانب خدا است . پیامبر اکرم (ص)

هر که من مولای اویم پس علی مولای او است .  پیامبر اکرم (ص)

روز غدیر خم برترین عید امت من است .  پیامبر اکرم (ص)

خداوند پس از غدیر خم برای کسی حجت و عذری باقی نگذاشت .  حضرت فاطمه زهرا (س )

 

فقه غدیر
غدیر دریایى از معارف است. فقه،  فرهنگ،  کلام،  اخلاق و تفسیر،  همه را دارد؛


ادامه نوشته

مادر تو فرشته اي!

مادرم روزت مبارك !

يك روز كودكي كه قرار بود متولد شود و به زمين برود ، پيش خدا رفت و گفت:« من در بهشت راحتم و كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم ؛ مرا به زمين نفرستيد . » خداوند  گفت:« در زمين هم به تو بد نخواهد گذشت، نگران نباش .» كودك  گفت :« اما اگر به زمين بروم نيازهايي خواهم داشت كه در اينجا ندارم و نمي توانم آنها را برطرف كنم.» خدا گفت:« تو راه برطرف كردن نيازهايت را ياد خواهي گرفت، پس نگران چيزي نباش.» كودك گفت:« من هنوز كوچكم و قادر به رفع نيازهايم نيستم ، چه بايد بكنم؟» خداگفت:« يكي از فرشتگانم را مأمور نگهداري از تو خواهم كرد. او به تو كمك مي كند تا بزرگ و توانا شوي.» كودك گفت:« من زبان مردم زمين را بلد نيستم چه بايد بكنم؟» خدا گفت:« فرشته اي كه از تو نگهداري مي كند، زبان مردم زمين را يادت مي دهد تا بتواني با ديگران حرف بزني.» كودك گفت:« شنيده ام روي زمين آدمهاي بد هم وجود دارد، چه كسي مرا در مقابل بديها حفظ مي كند ؟» خدا گفت:« همان
فرشته اي كه مأمور نگهداري از توست ، تو را از تمام بدي ها در امان نگه مي دارد.» كودك گفت:« وقتي به زمين بروم ، گاهي غم و ناراحتي به سراغم مي آيد و اندوهگين مي شوم ، چه كسي كمكم مي كند تا اندوهم را برطرف كنم؟» خدا گفت :« فرشته ي من به تو مهر مي ورزد و با نوازشها و محبتهايش ، اندوه تو را از بين مي برد . پس شجاع باش و از چيزي نترس.» كودك گفت:« راستي اسم اين فرشته ي تو چيست؟»
خداگفت:« نام خاصي ندارد، اما تو مي تواني  به او مادربگويي.»