اميد

 

خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد

به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکنم

به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد.

(دیوار نوشتهای مربوط به ویرانه های جنگ جهانی )

تا خدا هست

جایی برای نا امیدی نیست.

شعر اميرخسرو دهلوي

نمی دانم چه محفل بود ، شب جایی که من بودم
به هر سو رقص بسمل بود ، شب جایی که من بودم


پری پیکر ، نگار سروقدی، ماه رخساری

سراپا آفت دل بود ، شب جایی که من بودم


رقیبان گوش بر آواز و او در ناز و من خاموش
سخن گفتن چه مشکل بود ، شب جایی که من بودم


خدا خود میر مجلس بود اندر لامکان خسرو
محمد شمع محفل بود ، شب جایی که من بودم

مرگ

اي مرگ

نمي دانم چه شده است

ديگر ابهت و ترست را از دست داده ام.

ولي مي دانم ملاقاتت خواهم كرد

بزودي

منتظرت هستم

و تو را خواهم چشيد و از تو عبور خواهم كرد و پاي در جهان ديگر خواهم گذاشت . . . .

رقص كنان !

آنچنان كه او گفت :

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است

این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد

Normal 0 false false false EN-US X-NONE FA