مرگ
اي مرگ
نمي دانم چه شده است
ديگر ابهت و ترست را از دست داده ام.
ولي مي دانم ملاقاتت خواهم كرد
بزودي
منتظرت هستم
و تو را خواهم چشيد و از تو عبور خواهم كرد و پاي در جهان ديگر خواهم گذاشت . . . .
رقص كنان !
آنچنان كه او گفت :
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد
هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط سكوت
|
سياهی گر ببينی نور ذات است